38

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

اصالت حرکت بدون توجه به نتیجه

این پست تقدیم میشه به پرستوی عزیزم

قبلش ازت متشکرم که پرسیدی حرکت بدون توجه به نتیجه کلا امکان پذیره یا توهمی بیش نیست.

اینم بگم که قرار نیست که خیلی آرمانی حرف بزنیم وچیزی بگیم که خودمونم تو زندگی بیرون از اینجا قادر به انجامش نیستیم و شعاری باشه

برا اینکه جواب سوالتو بدم برگشتم به خودم

سه تا تجربه از خودم میگم

1.تجربه اولم از این موضوع برمیگرده به سال 92

اونروزا با یه انسان شریف گرانقدر آشنا شده بودم که به خاطر احترام زیادم بهش، استاد صدا می زدمش. یه بار باهاش از اختلاف نظرم با یه دوست در مورد وجود خدا ... حرف زدم(این دوست همچنان وجود داره تو زندگیم وهنوزم می زنیم تو سر و کله هم). یادم میاد بهش گفتم هنوز به هیچ نتیجه ای نرسیدیم در این زمینه.

استادم گفت مگه قرار بود به نتیجه ای برسید؟

این جمله سوالی اون موقع حکم یه تلنگر رو داشت برام . واقعا قرار بود به جایی برسیم ؟

ازم پرسید لذت سرگردانی تو این اقیانوس بزرگ بهتر از رسیدن به یه نقطه مشخص نیست؟ کجا میخوای برسی؟

در نهایت بهم گفت تو موج سوار خوبی هستی .نخواه که تموم شی.

حالا من اون موقع چند سالم بود؟ 19 سالم ... و تصور کن که....

2.تجربه دومم مربوط میشه به چند ماه پیش

یه دوست دوچرخه سوار خیلی خوب دارم من. یه دوست خیلی محترم و فوق العاده. یه شبی ازش پیامی دریافت کردم در مورد نگرانی اش برای مسابقه... نوشته بود تا بحال تو این سطح ازمسابقه شرکت نکردم و نتیجه از بس افتضاحه ... که روحیه ام داغون میشه

ازش پرسیدم :"یادت هست من کی با تو آشنا شدم؟؟ یه بار خانم ایکس رفته بود مسابقات طناب کشی و عکس دست کبود شده شو برامون فرستاده بود. اون خانم گفته بود که حیف برنده نشدیم. ما همه تلاشمونو برای اول شدن کرده بودیم..."

بعدش از دوست دوچرخه سوار پرسیدم: یادت هست خودت چی گفتی ؟

گفتی "نفس برنده شدن مهم نیست و همین که شرکت کردی و ...تلاش ... و من چقدر باهات موافق بودم ... و اون موضوع باعث آشنایی بیشتر و عمیق تر من و تو شد.

تلاشتو بکن...

تند تند رکاب بزن...

امیدوار باش ...

اگه برنده نشدیم مطمئن باش راهتو به سمت موفقیت های بعدی هموار تر کردی ...

و موفقیت بعدی اینجا لزوما یه مسابقه دیگه نیست .فراتر رفتن از توانایی های امروزته ."

3.تجربه سوم خیلی نزیکه .

مربوطه به 4.5 روز پیش

چند روز پیش رفته بودم مسابقات کشوری برای رشته داستان نویسی .اینطور جشنواره ها یه سری منطق و شیوه نامه خاص دارن .یعنی باید برنامه طبق اون شیوه نامه جلو بره. که تو این جشنواره... دو تا داور خیلی خیلی زیاد بی خبر از همه ماجرا ... (چقدر رفتاراشون تو ذوق می زد...این بزرگواران تحصیلات دانشگاهی تو زمینه داستان نویسی نداشتن و روزی که تو جلسه حاظر شدن هیچ و مطلقا هیچچچچچچچچ ذهنیتی از نحوه برگزاری مسابقه نداشتن) باعث شدن ما روز اصلی مسابقه رو از دست بدیم. روز بعد روز اعلام نتایج بود.و باید تا ساعت دوازده ظهر اعلام نتیجه میشد . و اینا تازه متوجه شده بودن که باید مسابقه به یه شکل دیگه برگزار میشد.بجای اینکه ساعت 8 اونجا حاضر شن ساعت 9 تشریف اوردن . و ما یه ساعت و نیمه و خیلی هول هولکی کارمونو انجام دادیم... هم نوشتن و هم پاک نویس کردن ... و داورا فقط یه ساعت و نیم فرصت داشتن که کارا رو داوری کنن ...حتی راجع به موضوع پیشنهادی از قبل با هم هماهنگ نکرده بودن و...

واقعا میشد 13 تا داستان رو یه ساعته داوری کرد؟ میشه که داستان رو یه نفر روخوانی کنه و دو تا داور بعدی گوش کنن و قضاوت کنن در مورد خوب بودنش و نمره دهی؟؟؟؟؟؟ حتی زحمت کپی گرفتنش رو هم به خودشون نداده بودن ....من که این روندو دیدم ...یه لحظه حس کردم دارن به شعور ما توهین میکنن و تلاش کردن فایده ای نداره ... یه لحظه فکر کردم بیخیال شم چون نمیتونم طبق این بی برنامگی عمل کنم و مقام بیارم ... اما نوشتم ... بهترینی که بلد بودم رو هم نوشتم .نه به امید جایزه. و نه اینکه اگر مقام میاوردم بدم میومد ... نه خوشحال میشدم .اما دیگه برام اهمیت نداشت. دیگه مهم نبود اون داورا قراره بخوننش . و کلا این جریانا فرمایلته و الکیه....

من کاری به سطح کار بچه ها نداشتم . انصافا بعضیاشون قلم زیبایی داشتن . اما واقعا نمیدونم این جریان عادلانه بود یا نه ؟

خیلیا میگفتن سو گیری وجود داره و من چون مطمئن نیستم نمیتونم قضاوتی در این باره بکنم . و اصلا هم مقام نیاوردنمو گردن این جریانا نمیندازم...فقط می خوام بگم با وجود این شرایط دیگه نتیجه برام مهم نبود.

یکی از همراها تو اون مسابقه بهم گفت تو تنها کسی بودی که در طول این چند روز خیلی آروم بودی .کلا آرامش داشت از قیافت میبارید

الان اگه بخوام برگردم به جواب سوالی که پرسیدی... واقعا ممکنه تلاش بدون ...؟

و بنظرت الان من یه بازنده ام ؟واقعا چنین حسی ندارم خودم. حتی اگه بقیه اینطوری فکر کنن

نتیجه چی هست راستی ؟

خیلی وقتا خیلی وقتا ما درگیر چیزایی هستیم که از بیرون به ما بعنوان "نتیجه" و "هدف" القا شده

و ما درگیر همونا میشیم و تمام تلاشمونو میکنیم به اون نقطه برسیم ....

ولی شاید بهتر باشه قبل از اینکه همه هم و غممون بشه ...، یه نگاه بندازم ببینیم واقعا واقعا این نتیجه همون چیزیه که ...

نتیجه مرزی داره ؟

یعنی اگر من اونور خط قرار بگیرم به نتیجه رسیدم و اگه بهش نرسم....؟

به قول استاد جانم هیچ قطعیت و مطلقی وجود نداره ... زندگی و همه چیز دائما در حال تغییرن... زندگی با همه مسایلش یه مفهوم سیاله ... کدوم نتیجه ؟ کی مشخصش میکنه این نتیجه رو .... معیار خود ماییم. توانایی هامون در اون لحظه است و هر لحظه فقط باید از خود فراتر رفت .

من قبول دارم که سخته . و شاید خیلی جاها ممکن نباشه

و نمیگم که بصورت آرمانی همه ما در همه شرایط میتونیم بدون توجه به نتیجه عمل کنیم ... اما یجاهایی هم میتونیم فراتر بریم... یجاهایی درگیر شدن تو خود فرایند عمل و مسیر رسیدن به نتیجه ارزشمند تر از خود نتیجه است...

و این چقدر با ویژگی حسابگرانه ادم امروزی فاصله داره...

پی نوشت: این عکس رو بسی زیاد دوست دارم .

پر از نور...

ما را در سایت پر از نور دنبال می‌کنید

برچسب: 38 special,386 area code,385 area code,38 weeks pregnant,38 billion to israel,38 celsius to fahrenheit,38,380,383 stroker,38 degrees celsius to fahrenheit, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:54

صفحه بندی