مفلسف فلسفی تفسیر عذاب قبر می گوید بعد از مرگ، و بر طریق معقول تقریر می دهد و می گوید که جان آمد این جا تا خود را کامل کند و بضاعت کمال خود ازین عالم بر گیرد. تا چون ازین عالم برون آید، حسرتش نباشد.اکنون می بایست که از صورت به معنی آمدی و تن با جان خو کردی.چون به صورت مشغول شد و جان با تن خو کرد ،آن در بالا بسته شد و جان را فسحت و فراخی نماند از آن طرف. مثلا مال دید، و حرمت دید و زن، مونس و حریف ازین طرف حاصل شد و انواع لذات: پس میل کرد بدین طرف.اگر نام مرگ بگویند پیش او، او را هزار مرگ باشد. اگر او مرادها از آن عالم دیدی، مشتاق رفتن بودی به آن عالم. پس آن مرگ، مرگ نبودی، بلکه زندگی بودی. چنانکه مصطفی می فرماید صلی الله علیه که: المومنون لایموتون بل ینقلون. پس نقل دگر بود و مرگ دگر بود. مثلا اگر تو در خانه ای تاریک باشی و تنگ . نتوانی تفرج کردن روشنایی را در او. و نتوانی که پای دراز کنی، نقل کردی از آن خانه به خانه بزرگ و سرای بزرگ که در و بستان باشد و آب روان، آن را مرگ نگوید. پس این سخن همچو آینه است روشن اگر تو را روشنایی و ذوقی هست که مشتاق مرگ می باشی، بارک الله فیک. مبارکت باد. ما را هم از آن دعا فراموش مکن. و اگر چنین نوری و ذوقی نداری، پس تدارک بکن، و بجو و جهد کن، که قرآن خبر می دهد که اگر بجویی چنین حالت بیابی. پس بجوی. فتمنوا الموت ان کنتم صادقین مومنین. و چنانکه از مردان، صادان و مومنان هستند ، که مرگ را جویانند، همچنانکه از زنان. مومنات و صادقات هستند.این آینه ایست روشن که شرح حال خود درو یابی. هر حال و هر کاری که در آن حال و آن کار مرگ را دوست داری، آن کار نکوست. پس میان هر دو کاری که متردد باشی، درین آینه نگر که از آن دو کار با مرگ کدام پر از نور...
ادامه مطلبما را در سایت پر از نور دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: شنبه 30 بهمن 1400 ساعت: 19:09